پیمایش سوها به لاتون

روز دوشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۵ با جمع شدن بچه‌ها در میدان نمایشگاه کیانپارس و سوار شدن به اتوبوس همیشگی آپادانا، سفر رویایی ما از اهواز به مقصد اردبیل شروع شد. بچه‌ها که کمابیش همدیگر را می‌شناختند ، سلام و علیکی با هم کردند و کوله‌ها را به صندوق اتوبوس سپردند و در اتوبوس نشستند. بعد از چند توقف در مسیر برای غذا و استراحت و نماز، سه‌شنبه صبح به روستای نمین ، نیارق ، روستای سها رسیدیم. پس از صرف صبحانه کوله‌هامونو تنظیم کردیم، تحویل وانت دادیم و با یک کوله سبک یک‌روزه، و آب و تنقلات خودمون هم سوار وانت شدیم و بسوی دریاچه سها روانه شدیم.

آپادنا، اهواز، سفر

پانچوهامونو پوشیدیم و خودمون مسیر رو به سمت دریاچه تنها شروع کردیم. در باران و مه از دشت و جنگل می‌گذشتیم، از دالان بهشت رد شدیم. هوا مه‌آلود و در عین حال بی‌نظیر بود. جنگل به قدری در هم تنیده بود که باران به سختی راه به زمین پیدا می‌کرد. صدای دلنشین نم‌نم باران را روی شاخ و برگ درختان می‌شنیدیم. به قلعه‌ی زیبای اسپیناس رسیدیم. قلعه دیدنی و رویایی بود. بعضی از بچه‌ها بالای قلعه رفتند و عکس گرفتند. بعد از حدود نیم ساعت پیمایش در جنگل زیر باران و توی گل و شل و لیز خوردن که باعث شادی و خندیدن و شعر خواندن شد که به دشت زیبای لاتون رسیدیم و کلبه‌مونو تحویل گرفتیم و یک شب سرد اما فراموش‌نشدنی را در کنار آتیش و در میان دوستان جان گذراندیم. دوستان و همسفرانی که گویی سال‌ها بود می‌شناختیم. همانهایی که برای بار اول دیده بودیم و خوش‌وبش مختصری کرده بودیم اکنون چون دوستان هزار ساله با هم خوش بودیم.

طبیعت، آپادنا، گیلان، آبشار

صبح زود بیدار شدیم و برای دیدن طبیعت اطراف روانه شدیم. قدم زدیم، روی چمن‌ها دراز کشیدیم، به صدای باد که گوش سپردیم، به صدای طبیعت، پرنده‌ها، خزنده‌ها و حتی گاهی سکوت طبیعت را با جان و دل شنیدیم و لذت بردیم. تن به هوا و نور و گرمای خورشید دادیم. عکس گرفتیم و برگشتیم و تدارک صبحانه دیدیم. و بعد از صبحانه دوباره بگردش و طبیعت و صحبت و آرامش دل در آن هوای بی‌نظیر و صحبت با محلی‌ها و ناهار و چای عصرانه را در کنار دوستان خوردیم و بعد از ناهار سعی در کشف گوشه‌های دیگری از آن طبیعت بکر و وصف‌ناشدنی و رویایی تلاش کردیم. شب را با دوستان گپ زدیم و در کنار آتش شعر خواندیم و از آرامش و سکوت زندگی در کنار رقص شعله‌ها گفتیم. صبح پنجشنبه کوله‌های سبک یکروزه‌مان را آماده کردیم و لایه‌های سنگین را سوار قاطر کردیم و دوباره پیمایشی به سمت آبشار لاتون را شروع کردیم.

جنگل، گیلان، سوها، لاتون

از جنگل و چشمه گذشتیم. توی جنگل‌های گیلان کودکی 10 ساله گشتیم و نشستیم و پریدیم و از کلبه‌ها دور و دورتر شدیم. حدود یک ساعت مانده به آبشار کوله‌ها را از قاطر تحویل گرفتیم و به سمت آبشار روانه شدیم. و بعد از گذشتن از یک مسیر صخره‌ای با شیب تند و کمی خطرناک به بلندترین آبشار ایران، آبشار زیبای لاتون رسیدیم. ابهت و شادی و تماشای زیبایی بی‌حد آبشار و باز ثبت خاطرات ماندگار.

در کلبه‌ی عمو یداله ناهار خوردیم و استراحت کردیم و بعد از حدود ۱ ساعت پیمایش با کوله سنگین، سوار وانت شدیم و به روستای کوته کومه و اتوبوس رسیدیم. لباسا رو تعویض کردیم و روی صندلی‌هامون نشستیم و با خاطرات زیبا و فراموش‌نشدنی این سفر پنج روزه به سمت اهواز رهسپار شدیم.

مسافت پیموده شده

نوع مسیر

طبیعت گردی

اسکان

داشت

تعداد نفرات

41

مربی و سرپرست

فرید عباسی